دل سلامت می کند اما جوابش می کنی؟

اصلاً این دیوانه را آدم حسابش می کنی؟

گاه می خوانی به خویش و گاه می رانی زخود

هم عطایش می دهی و هم عذابش می کنی؟

غوره های بغض در چشمم شده انگور اشک

خوشه ی انگور آوردم شرابش می کنی؟

مستی ام را که خودت جرعه به جرعه ساختی

پس چرا با دست های خود خرابش می کنی؟

شصت سالی است که بی خورشید تو جان می کنم

یخ زده در چشم هایم اشک آبش می کنی؟

در وضویم در نمازم عشق تو جان می کشد

یا رب این در خواست را زودتر جوابش می کنی؟