*دشمن در مقابل اهل صیام، زانو می‌زند!

لذا کسی که این روحیه را پیدا بکند، در مقابل دشمن هم قوی می‌شود. این که امام العارفین فرمودند: ملّت ما اهل صیام است، همین است. محاصره اقتصادی اصلاً دیگر برای این‌ها معنا ندارد.

آنکه اهل صیام است، این حال را پیدا می‌کند. اصلاً دنبال طعام، و دنیا نیست. معلوم است تغییر حال پیدا می‌کند. تازه این‌هایی که به وجود می‌آید، این‌ها یک ثمرات اولیّه است، امّا اوجش این است که اتّصال به خدا پیدا می‌کند. معلوم است دشمن در مقابل او زانو می‌زند؛ چون می‌بیند این اصلاً در این حال نیست و اصلاً دنیا را به تعبیری طلاق داده است.

*راه طلاق دادن دنیا

یک تعبیر دیگر را هم باز از ابوالعرفا برایتان بگویم، این را هم به ذهن بسپارید، خیلی قشنگ و عالی است. فرمودند: اگر امیرالمؤمنین(ع) فرمودند که من دنیا را سه طلاقه کردم، ما هم می‌توانیم آرام آرام دنیا را طلاق بدهیم و راه طلاق دادن دنیا، در صیام است. به صیام عادت می‌کنیم، دیگر وقتی عادت کردیم، همین ‌طور می‌شود و می‌توانیم.

یک بنده‌ خدایی الآن حیّ است. با اینکه مریضی هم گرفت و سرطان بدخیم روده داشت. امّا دکترها متعجّبند که چگونه سلامت خود را به دست آورد.

این شخصی که می‌گویم، خودشان می‌گفتند: از سال شصت به بعد بود که من یک موقعی گفتم: این که می‌گویند ائمه(ع) این سه ماه شریف رجب و شعبان و ماه مبارک رمضان را پشت سر هم روزه می‌گرفتند، واقعاً چنین چیزی می‌شود؟! گرفتم و دیدم شد. بعد از آن، پیش دکتر رفتم، دکترم می‌گوید: تعجّب است که تو داری روز به روز بهبودی پیدا می‌کنی؟! گفتم: آقای دکتر! در این چند سال، من این بحث صیام را داشتم، چون شما پزشک من هستید، باید برایتان بگویم. دکتر گفت: عجب! شاید اتّفاقاً همین باعث شده که شما سلامت خود را به دست آوردید.

البته این‌ طور هم نبوده که فقط در خانه و زیر کولر بنشیند و روحانی هم نیست، امّا شدید اعتقاد دارد. فلذا این‌طور می‌شود - البته نمی‌گویم ما اصلاً چیزی نخوریم، شاید این برای ما نباشد. یک موقع کسی نگوید: مردم را به زهد بی‌جا دعوت می‌کنند. خیر، زهد، فردی است و قبلاً هم عرض کردم که حتّی شما به خانوده‌تان نمی‌توانید فشار بیاورید -

پس اگر انسان بخواهد دنیا را طلاق بدهد، راهش صیام است. با صیام، دنیا را طلاق می‌دهد، دیگر دل به دنیا نمی‌بندد و دیگر دنیا را نمی‌خواهد.

اولیاء خدا از سفره‌های رنگین افطار متنفّر بودند، می‌گفتند: اصلاً روزه گرفته‌ایم که چشم از این‌ها بدوزیم، نه اینکه برعکس، وقتی ماه مبارک رمضان شد، یک عدّه‌ای ماه مبارک رمضان را فقط به زولبیا و بامیه‌ و حلیم و ... می‌شناسند! درد است دیگر، درد است!

*صیام قلب

آیت‌الله مولوی قندهاری، آن کنز خفیّ الهی، اکثر مواقع با شیر و نان افطار می‌کردند. دوستان، مثل حاج شیخ علی خسروی در مشهد، می‌دانند. در سفر، اگر یک مقداری بیشتر طعام گوشتی بود، می‌گفتند: مگر ما گرگیم؟! لذا همان چیزی که در جلسات قبل عرض کردم، اگر کسی می‌خواهد به تعالی برسد و از شرارت‌ها دور بشود، فرمودند: گوشت کم بخورد، گوشت، انسان را بیچاره می‌کند.

آن‌ها چه می‌گویند، ما چه می‌گوییم؟! آن‌ها در چه حالی‌اند، ما چه حالی داریم؟! امّا می‌دانید خصوصیّتش چه می‌شود؟ خصوصیتش این می‌شود که قلب انسان جلا پیدا می‌کند. وقتی قلب جلا پیدا کرد، صیام قلب به وجود می‌آید.

لذا امیر المؤمنین، علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) فرمودند: «صِیَامُ الْقَلْبِ‏ عَنِ‏ الْفِکْرِ فِی‏ الْآثَامِ أَفْضَلُ مِنْ صِیَامِ الْبَطْنِ عَنِ الطَّعَام‏»، اگر این قلبت صیام پیدا کرد، یعنی همه چیز را بیرون ریخت و فکر خطا و مطالب خطا نیامد، این، افضل از صیام بدن از طعام است.

پیامبر(ص) فرمودند: «رُبَّ صَائِمٍ حَظُّهُ مِنْ صِیَامِهِ الْجُوعُ وَ الْعَطَشُ» چه بسا روزه‌داری که فقط بهره از روزه‌اش، گرسنگی و تشنگی است «وَ رُبَّ قَائِمٍ حَظُّهُ مِنْ قِیَامِهِ السَّهَرُ» یا بهره‌اش از قیام در دل شب و شب‌زنده‌داری، یک عبادت شبانه و فقط بی‌خوابی باشد که این‌ها به درد نمی‌خورد. باید از قلب، خطا و افکار اثم بیرون برود.

*عطش روزه‌دار، وسوسه شیطان و نفس دون است!

ما جدّاً نمی‌فهمیم. یک نکته‌ای بگویم، خیلی عجیب است. این را می‌گویم تا اینکه برای این ماه آماده شویم. ابوالعرفا، آیت الله العظمی ادیب فرمود: آقا جان! اگر بدانیم صیام چه خصوصیّتی را دارد، چنان در صیام غرق می‌شویم که اگر امر الهی نبود، دیگر لب به طعام و شراب و خورد و خوراک و نوشیدنی نمی‌زدیم، نه شرب ماء داشتیم و آبی می‌نوشیدیم و نه اکلی داشتیم و غذایی می‌خوردیم.

بعد فرمودند: چون به قدر کافی در این بدنمان هست و زنده بودن هم دست یکی دیگر است. لذا اگر نهی نکرده بودند، حاضر بودم کلّ ماه مبارک رمضان، هیچ نخورم!

این پیرمرد چهار پاره استخوان، امّا عبد خدا می‌فرماید: حاضر بودم هیچ نخورم. دیگر معلوم است طعام در مقابل آن‌ها، هیچ است.

بعد تمثیل زدند و فرمودند: دیدید! ظهر که می‌شود، در اوج گرما و در تابستان داغ، اوّل یک عطشی برایت پیش می‌آید و ای بسا در دوران اوّلیّه (منظور ایشان، دوران جوانی است) برای خودت، تصوّراتی هم بکنی و در ذهنت بگویی: اگر افطار بشود، این‌ قدر آب می‌خورم و چند پارچ شربت درست می‌کنم و ... . با این حال، چیزی نمی‌خوری، ولی وقتی غروب می‌شود، دیگر آن عطش صبح نیست، در حالی که به ظاهر باید بیشتر بشود، امّا دیگر نیست!

فرمود: برای اینکه آن موقع وسوسه نفس دون و ابلیس ملعون بود و حقیقت نداشت. لذا معلوم می‌‌شود اصلش وجود نداشته و به تخیل است. مثل سراب که وجود ندارد و خیال‌پردازی است. پس در اصل آن عطش هم وجود نداشته و نفس دون و وسوسه شیطان، آن تشنگی و عطش را برایت درست کرد که فکرت به جای عبادت، به آن باشد.

فرمود: امّا بعد از این مرحله اوّلیّه، دیگر می‌فهمی که همه فکرت باید خود عبادت باشد.

لذا اولیاء الهی موقع افطار، فقط چون امر الهی است، یک مقدار غذا می‌خورند و سحرگاهان هم حتّی بلغ ‌الحلقوم نمی‌خورند که بگویند نکند مثلاً امروز گرسنه بشوم، ابداً! اتّفاقاً می‌گویند: دوست داریم گرسنه بشویم و از گرسنگی لذّت می‌برند.

آن‌ها انسان هستند یا ما؟! به صورت ظاهر خلاف قاعده است که انسان از گرسنگی لذّت ببرد! یعنی چه؟! چه می‌گوییم؟! خلاف قاعده حرف می‌زنیم؟! بله عزیزدلم، صورت ظاهر برای ما خلاف قاعده است، امّا حقیقت برای آن‌ها، چیز دیگری است.

این‌طور که شد و از لذّت طعام، شرب و همه این‌ها بریدند، لذا دیگر بعد ماه مبارک رمضان، خصوصیتشان این می‌شود که وقتی این‌طور عادت کردند، دیگر شکم‌پرور نیستند. بعضی عندالله تبارک و تعالی می‌لرزند و دست و پا، اعضاء و جوارحشان در عبادت و در مقابل خدا می‌لرزد، امّا بعضی‌ها هم در مقابل طعام می‌لرزند و نمی‌توانند جلوی نفس دون و شکمشان را بگیرند!

*زمان شروع پرواز و اتّصال

کنز خفیّ الهی، آیت‌الله مولوی قندهاری می‌فرمود: آیت‌الله العظمی آسیّد ابوالحسن اصفهانی دائم این تذکار را می‌دادند - که جالب است عین همین مطلب را آیت الله العظمی قاضی هم بیان فرمودند و علّامه محمّد حسین حسینی طهرانی هم همین جریان را از لسان آیت‌الله قاضی تعریف کردند. گرچه به ظاهر هم این‌ها کنار هم نبودند، امّا ببینید اولیاء خدا همیشه یک حرف را می‌زنند - و آن نکته، این است:

ایشان می‌فرمودند: وقتی انسان، روزه می‌گیرد، در حال صیام، این رگ‌ها بریده می‌شود و این‌ها که بریده می‌شود، پرواز شروع می‌شود و اتّصال به وجود می‌آید. دیگر بند شهوت شکم، شهوت جنسی، شهوت قدرت و ... نیست. همه این عروق و رگ‌های شهوت را می‌برد،آزاد می‌شود و اتصال به خدا برقرار می‌شود. لذا تا انسان نبرد، متّصل نمی‌شود. باید از این دنیا ببرد، از این دنیا که برید، متّصل می‌شود.

خصوصیّت صوم هم همین است که می‌فرمایند: «علَیکُم بِالصَّومِ؛ فإنّهُ مَحسَمَةٌ للعُرُوقِ و مَذهَبَةٌ للأشَرِ» خیلی عجیب است. وقتی تمام این‌ها بریده شد، فقط یک جا می‌ماند و دیگر خدایی می‌شود. آن که از حلالش دست کشید، دیگر به حرام و شبهه هم نزدیک نخواهد شد.

*روزه و بریدن رگ‌های شهوت

در این جلسه چند نکته را که اولیاء خدا در زمینه صیام بیان کردند، عرض می‌کنم تا بدانید. پیغمبر اکرم، محمّد مصطفی(ص) فرمودند: «علَیکُم بِالصَّومِ؛ فإنّهُ مَحسَمَةٌ للعُرُوقِ و مَذهَبَةٌ للأشَرِ»، بر شما باد به روزه؛ چون روزه گرفتن، این رگ‌های سرمستی‌ و شرّهایی که به وجود می‌آید - که راجع به شرّ هم صحبت کردیم - را می‌برد.

اولیاء خدا می‌گویند: منظور از «مَحسَمَةٌ للعُرُوقِ»، همان رگ‌های شهوت شکم، شهوت جنسی، شهوت نگاه و ... است؛ چون آدم صائم مواظب است، می‌گوید: روزه‌ام، نگاه نکنم. هر چه هست، وقتی بریده شد، می‌فهمد و متّصل می‌شود.

*تنها عبادتی که فقط برای خداست و خودش پاداش آن را می‌دهد

لذا خاتم الانبیاء، محمّد مصطفی(ص) در یک حدیث قدسی بیان می‌فرمایند: «قالَ اللّهُ تبارکَ و تعالى: کُلُّ عَمَلِ ابنِ آدَمَ هُو لَهُ، غَیرَ الصِّیامِ هُو لی و أنا أجزِی بهِ»، هر عملی که بنی آدم انجام می‌دهد، متعلّق به خودش است، مگر روزه که متعلّق به من است و من هم پاداشش را می‌دهم!

اولیاء خدا می‌گویند: این هم یکی از اسرار است. مگر می‌شود؟! یعنی چه صیام، فقط مال من است؟! مگر صیام چیست؟! چرا بیان می‌کند: پاداش دهنده به این خودم هستم؟! چون خدا می‌داند وقتی انسان روزه می‌گیرد، در مرحله نخست، یک ضعفی در وجود انسان پیش می‌آید که رگ‌های شهوت بریده می‌شود.

*اولیاء خدا تنها در چه زمانی برای طول عمر خودشان، دعا می‌کردند؟

لذا عرض کردم اولیاء خدا تا قبل از ماه رجب‌المرجّب، ابداً برای طول عمر خودشان دعا نمی‌کردند، امّا همین که رجب المرجّب می‌رسید، عاجزانه دعا می‌کردند و می‌گفتند: خدایا! حالا که لطف کردی، بزرگواری کردی، محبّت کردی و ما را زنده نگاه داشتی، از این به بعد هم ما را زنده بدار تا ماه مبارک رمضان را درک کنیم. آن‌ها هیچ موقع برای طول عمرشان دعا نمی‌کردند، امّا موقعی که رجب المرجّب می‌آید و بوی ماه مبارک به مشام اولیاء خدا می‌خورد، حالشان منقلب می‌شود و هوایی می‌شوند. به قدری علقه به این ماه مبارک رمضان پیدا کردند که در دعاهای دل شبشان، خاضعانه می‌خواستند: خدا! لطف کردی، بزرگواری کردی، محبّت کردی، منّت گذاشتی، عمرم را تا این‌جا رساندی، خدا اگر چیزی بناست محبّت کنی، ما که چیزی نداریم برای تو بفرستیم، عملی هم انجام ندادیم، اما همیشه محبّت تو شامل حالمان بوده، حالا هم اگر می‌خواهی محبّتت را به ما بیشتر و بیشتر برسانی، ما را زنده نگهدار که ماه مبارک رمضان را درک کنیم. اگر بعد از ماه مبارک، عمرم را می‌گیری، بگیر، امّا ماه مبارک را درک کنم.

*عبادت و عدم قساوت قلب

«إِذَا کَانَ فِیهِ صَلَاحُهُمْ وَ قِوَامُهُمْ فَلَوْ تُرِکُوا بِغَیْرِ تَعَبُّدٍ لَطَالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ» اگر مردم بدون تعبّد، به حال خودشان رها می‌شدند، بعد از مدّتی د‌ل‌هایشان، سخت می‌شد. لذا خدا، عبادت را قرار داد که انسان‌ها د‌ل‌هایشان سنگین نشود و قسی‌القلب نشوند. چون قوام و صلاح مردم در این عبادت و بندگی خداست.

*علّت قرار دادن شهر الله!

آن‌وقت پروردگار عالم یکی از مواقعی که می‌بیند بندگانش این رموز عبادت را متوجّه نشدند و درک نکردند، خودش عاملی قرار می‌دهد تا بندگان به سمت عبادت بیایند.

اولیاء خدا می‌فرمایند: ماه مبارک رمضان از همین موارد است. راء رمضان، رحمت الهی است و پروردگار عالم از باب رحمت، این ماه مبارک رمضان را قرار داد و لذا اسمش را، شهر الله گذاشت. همه ماه‌ها، ماه خداست، امّا فقط اسم ماه مبارک را شهرالله گذاشت؛ چون از بس دوست دارد که انسان عبادت کند.

لذا پروردگار عالم از بس دوستمان دارد و از بس لذّت عبادت که عبّاد عالم چشیده‌اند، عالی، شیرین و با حلاوت است؛ می‌گوید: چرا دیگران نچشند؟! اگر از ما سؤال کردند: چرا ماه مبارک رمضان را برای ما قرار داد، باید بگوییم: چون خیلی دوستمان دارد.

بیهوده نیست که پیغمبر اکرم، حضرت محمّد مصطفی(ص) فرمودند: اگر بنده می‌دانست که ماه مبارک رمضان، چقدر برکات دارد و چیست؛ دلش می‌خواست همه سال، ماه مبارک رمضان شود. یعنی اگر درک می‌کرد که ماه مبارک رمضان یعنی چه؛ از خدا تقاضا می‌کرد که همه سال، ماه مبارک رمضان باشد.

*عبادت و مؤدّب شدن

«وَ لَا تَارِکِینَ لِأَدَبِهِ». حضرت بیان می‌فرمایند: اصلاً خداوند عبادت را برای این قرار داده که ادب ترک نشود؛ یعنی رمز عبادت این است که انسان را مؤدب می‌کند. لذا عبادتی، عبادت است که انسان مؤدّب شود و ادب الهی داشته شود.

*عبادت و فراموش نکردن امر و نهی الهی

«وَ لَا لَاهِینَ عَنْ أَمْرِهِ وَ نَهْیِهِ» و عبادت برای این است که نکند امر و نهی الهی فراموش شود. این‌جا خدا امر کرده، سمعاً و طاعتاً انجام می‌دهم، این‌جا نهی کرده و نباید انجام دهم، سمعاً و طاعتاً.

*عبادت و فراموش نکردن یاد خدا

برای همین است فرمودند: اصلاً علّت عبادت چیست؟ چرا این‌ها این‌ طور عشق می‌ورزند، «أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ فَعَانَقَهَا»؟!

حضرت ثامن‌الحجج، آقا علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) می‌فرمایند: «لِئَلَّا یَکُونُوا نَاسِینَ لِذِکْرِهِ»، تا اینکه مردم ذکر خدا را فراموش نکنند. البته اولیاء خدا دائم در عبادتند.

خوشا آنان که الله یارشان بی/به حمد و قل هوالله کارشان بی

خوشا آنان که دائم در نمازند /بهشت جــــاودان بازارشان بی

لذا این‌ها دائم در نمازند، امّا برای امثال ما، عبادت برای این است که ذکر خدا را فراموش نکنیم، امّا این‌ها به جایی می‌رسند که دیگر جدّی از همه دنیا می‌برند.